سبك كاپرپليت
1-كاپرپليت: تا قبل از پيدايش خط كاپرپليت(قبل از سال 1500ميلادي) تمام ابداعات خط لاتين داراي يك ويژگي مشترك و در عين حال ضعف مشترك بودند و در آن عدم اتصال حروف بود كه با شروع و رشد افراد جامعه و همه‌گير شدن سواد خواندن و نوشتن و تسريع در آن نياز به يك دستخط سريعتر و راحتر و زيباتر به‌وجود آمد بنابراین خط كاپرپليت توسط بريتانيايي‌ها ابداع گرديد تا قبل از اختراع صنعت چاپ كاپرپليت نامهاي ديگري داشت اما با اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ اين خط به‌دليل مشكلاتي كه به‌لحاظ ساختار حروف داشتند، توسط مفتول‌هاي مسي كه داراي انعطاف بيشتري بود حروف را در صفحاتي به‌نام plate قرار مي‌داند و امكان چاپ را نيز براي اين سبك خطي فراهم نمودند از اين‌رو اين خط از كلمه‌ي Copper به‌معني مس و plate به معني صفحه ، به نام Copperplate نامگذاری شد.
اين سبك خوشنويسي نسبت به سبك‌هاي ديگر به‌لحاظ ابزار نوشتن و تكنيك نوشتن آن با سبك‌هاي ديگر متمايز گرديده است. خوشنويسان قرن 18 به حروف بزرگ اين شيوه از خوشنويسي ماژسكول (majuscules) و به حروف كوچك آن مينوسكول (minuscule) مي‌گفتند. زيبايي اين خطوط به‌ويژه در حروف بزرگ به S شكل مانند آن است كه توسط هوكارت توصيف شده است اين كار در قرن 18 نه فقط در هنر خوشنويسي بلكه در طراحي مبلمان، پايه‌هاي صندلي كابريول، قاب‌هاي آينه و معماري يك امر عمومي بود. از ديگر ويژگي‌هاي اين خط مي‌توان به سرهم نوشتن حروف كوچك اشاره نمود اين نوع خوشنويسي تحت زاويه‌ي معيني (45-50) از خط زمينه افق و به‌سمت راست متمايل مي‌باشد. مهمترين و موفق‌ترين مجموعه مثال‌هاي كليشه‌اي خطی مربوط به خوشنويس معروف جرج بيكام (Gorge Beckham) است كه نخستين بار در سال 1733 منتشر شده و هنوز هم به‌عنوان كمك‌آموزشي خوشنويسي در بريتانيا مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

نمونه ای از خط کاپرپلیت